میگن دخترا عزیز دوردونه بابان...
میگن دخترا بابایی ان...
آره منم عزیز دوردونه بابام بودم؛ منم بابایی بودم...
اما اصن تو این فکر نبودم ک قراره ب این زودی
تکیه گاهمو "پشت و پناهمو"
عزیزم رو، بابامو از دست بدم...
باورش، درکش، تحملش خیلی برام سخته
هنوز که هنوزه نتونستم فراموشش کنم
برای یه دختر که عزیز باباست اینکه لحظه جون دادن پدرش
بالاسرش باشه، دستاش تو دستش باشه
اما...
نتونه هیچکاری براش بکنه خیلی دردناکه..
حالم و احساساتم با گفتن کلمات بیان نمیشه،
دردی ک کشیدم و میکشم...
برای گفتنش کلمات هم کمن خیلی کم...
بابا دوستت دارم وتا ابدیت به یادتم
اول خدا...ما را در سایت اول خدا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 94