
اگر روزی دلم گرفت یادم باشد: که خدا با من است... که فرشته ها برایم دعا می کنند... که ستاره ها شب را برایم روشن خواهند کرد... یادم باشد: که قاصدکی در راه است... که بهار نزدیک است... که روز آینده منتظرم می ماند... که من راه رفتن میدانم و دویدن و جاده ها قدم هایم را شماره خواهند کرد. اگر روزی دلم گرفت یادم باشد: که خدای من این جاست.همین نزدیکی ها... و من تنها نیستم...
برچسب:
نویسنده: آرتمیس کریمیان
میگن دخترا عزیز دوردونه بابان...میگن دخترا بابایی ان...
آره منم عزیز دوردونه بابام بودم؛ منم بابایی بودم...اما اصن تو این فکر نبودم ک قراره ب این زودیتکیه گاهمو "پشت و پناهمو"عزیزم رو، بابامو از دست بدم...باورش، درکش، تحملش خیلی برام سختههنوز که هنوزه نتونستم فراموشش کنم برای یه دختر که عزیز باباست اینکه لحظه جون دادن پدرشبالاسرش باشه، دستاش تو دستش باشه اما...نتونه هیچکاری براش بکنه خیلی دردناکه..حالم و احساساتم با گفتن کلمات بیان نمیشه،دردی ک کشیدم و میکشم...برای گفتنش کلمات هم کمن خیلی کم...
برچسب:
نویسنده: آرتمیس کریمیان
بقیه در ادامه مطلب...
برچسب:
نویسنده: آرتمیس کریمیان

برچسب:
نویسنده: آرتمیس کریمیان
برچسب:
نویسنده: آرتمیس کریمیان
و درهایی که به رویم میبندی به اصرار نگشایم . . .
.
برچسب:
نویسنده: آرتمیس کریمیان
واحد اندازه گیری دلشوره ی مادرها:
.
.
.
.
.
.
.
آیت الکرسی برثانیه!!
برچسب:
نویسنده: آرتمیس کریمیان
ولی جالب اینجاست که ....
تو به این بزرگی من کوچک را فراموش نمیکنی ؛
ولی من به این کوچکی تو را فراموش کرده ام . . .
برچسب:
نویسنده: آرتمیس کریمیان
برچسب:
نویسنده: آرتمیس کریمیان
- ارنستو چگوارا
برچسب:
نویسنده: آرتمیس کریمیان
وقتی با خدا گل يا پوچ بازی می کنی نترس، تو برنده ای!
آخه خدا همیشه دو تا دستش پره...
برچسب:
نویسنده: آرتمیس کریمیان
برچسب:
نویسنده: آرتمیس کریمیان