داستان کوتاه شوق به زندگی

خرید بک لینک
روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم .
شغلم را........دوستانم را.........زندگی, ام را !
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا صحبت کنم .
به خدا گفتم : آیا می توانی دلیلی برای ادامه زندگی, برایم بیاوری ؟
و جواب او مرا شگفت زده کرد.
او گفت : آیا درخت سرخس و بامبو را می بینی؟
پاسخ دادم : بلی .
فرمود :

بقیه در ادامه مطلب...

اول خدا...

ما را در سایت اول خدا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 100 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:03

صفحه بندی